توحید

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

در دست تکمیل است. ع


توحید، بنیادی ترین‌ آموزه‌ اعتقادی در اسلام‌ و دارای جنبه‌های متعدد نظری و عملی است‌. توحید را می توان محوری ترین و اصلی ترین آموزه اعتقادی به شمار آورد که اسلام بیشترین تاکید را بر آن داشته است؛ تا حدی که مسلمانان را در مقابل دیگر ادیان، «اهل التوحید» خوانده اند. هر مسلمان روزانه بارها در اذان با جملۀ «اشهد ان لا الٰه الا اللّٰه» به یگانگی پروردگار شهادت می‌دهد و در تشهد هر نماز با جملۀ «اشهد ان لا الٰه الا اللّٰه وحده لا شریک له» به تکرار و یادآوری دوبارۀ وحدانیت پروردگار مـی‌پردازد. آیه معروف «قولوا لا الٰه الا اللّٰه تفلحوا» نیز که بعدها به عنوان شعارگـونه‌ای از سوی مسلمانان به کـار می‌رفت،[۱]نمونه مناسبی از همین دست کاربردها ست.

مطابق‌ مفهوم‌ توحید، خداوند، یكتا، دارای همه‌ صفات‌ كمال، بی مثل و بی مانند، به دور از هر تغییر، و نیز خالق‌ یگانه‌ و بی شریك‌ است‌؛ اداره‌ عالم‌ به‌ اراده‌ او صورت‌ می گیرد و تنها او شایسته پرستش و عبادت است.

روح توحید در سراسر آموزه های دین اسلام جاری است و تمام آموزه‌های اعتقادی، اخلاقی و فقهی اسلام به توحید باز می‌گردد. مثلا اگر نبوت و معاد یا امامت را تحلیل کنیم، بازگشت به توحید دارد و اگر دستورهاى اخلاقى و یا احكام اجتماعى اسلامى را مورد بررسى قرار دهیم در شكل توحید خودنمائى مى كنند.[۲]

بنابر قرآن‌، باور توحیدی ریشه‌ در فطرت‌ انسان‌ها دارد و هرگونه‌ اعتقاد و رفتار غیر توحیدی نشانه‌ انحراف‌ از این‌ بنیان‌ وجودی و ناشی از عوامل‌ روانی و محیطی و جغرافیایی و تاریخی و غیره‌ است‌. پیامبران‌ همه‌ منادی توحید بوده‌اند و بیشترین‌ همتشان از بین بردن شرك‌ و آیین‌ها و رفتارهای مشركانه‌ بوده‌ است‌. قرآن‌ بویژه‌ از نوح‌ و ابراهیم‌ یاد می كند و مبارزات‌ توحیدی آنان‌ را گزارش‌ می دهد.

نظامهای فلسفی و كلامی در جهان‌ اسلام‌ نیز با وجود پاره‌ای اختلافات‌، بر پایه‌ توحید شكل‌ گرفته‌اند. در دوران معاصر یکی از فرقه‌های اهل سنت به نام وهابیت به پیروی از ابن تیمیه، یا تفسیری نادرست از معنای توحید و عبادت، مدعی شدند بسیاری از رفتارهای رایج مسلمانان با توحید تعارض دارد. اما این اندیشه از سوی اکثریت دانشمندان شیعه و سنی مورد انتقاد قرار گرفته و پذیرفته نشده است.

معنای توحید

توحید، از ریشه‌ «وحد»، به‌ معنای یكی گفتن‌ است‌.[۳]در عربی جدید به‌ معنای یكی كردن‌ نیز به‌كار می رود.[۴] كلمه‌ وحد ــ كه‌ واژه‌های واحد، وحید، وَحْد (وَحدَهُ، وحدَك‌، وحدی)، وحدانیت‌، وحدانی و اَحد (همزه‌ جانشین‌ واو) از آن‌ اشتقاق‌ یافته‌ ــ دلالت‌ بر یكی بودن‌ دارد و كاربرد این‌ كلمات‌ برای خدا نیز ناظر به‌ همین‌ معناست‌.[۵]

طبق‌ احادیث‌، پیامبر(ص) واژه‌ توحید را به‌معنای تصدیق‌ گزاره‌ «لااله‌الاّ اللّه‌ وحدَه‌ لاشریك‌ له‌» و مانند آن‌ به‌كار برده‌اند.[۶]این‌ كاربرد در احادیث‌ امامان‌ نیز وجود دارد.[۷]از قرن‌ دوم‌ به‌ بعد كاربرد واژه‌ توحید در همین‌ معنا و سپس‌ در اشاره‌ به‌ مجموعه‌ مباحث‌ مرتبط‌ با وجود و صفات‌ و افعال‌ خدا رایج‌ شد و در احادیث‌ شیعه‌ نیز در همین‌ گستره‌ معنایی به‌كار رفت‌.[۸]

بعدها این‌ توسعه‌ معنایی مبنای تدوین‌ آثاری با عنوان‌ کتاب التوحید، که به‌ مستقل یا در بخشی از آن به بیان مباحث این آموزه می‌پردازد. حتی دانش‌ كلام‌ از آن‌رو كه‌اساسی‌ترین‌ مبحث‌ آن‌ بحث‌ توحید است‌، به نام علم‌ التوحید و گاه‌ علم‌التوحید و الصفات‌ نام‌ گرفت‌.[۹]

جایگاه توحید در دین اسلام

آموزه توحید را می توان محوری ترین آموزه اسلام و مهمترین پیام قرآنی دانست. این مطلب از تاکید قرآن و روایات بر این آموزه به روشنی نمایان است. به‌طوری که حدود یک سوم آیات قرآن در ارتباط با آن است و به تصریح قرآن، پیام تمامی پیامبران عقیده به توحید بوده است.[۱۰] اهمیت و محوری بودن اعتقاد به توحید در میان مسلمانان باعث شده تا برخی نیز توحید را به‌ منزله‌ نشانه مسلمانان‌ (اهل‌ التوحید) و وجه تمایز آنان از پیروان دیگر ادیان به‌كار بردند.[۱۱] دین اسلام نسبت به آن اهمیت خاص قایل شده و توحید را پایۀ اصلى خداشناسى و مایۀ حیات واقعى انسان معرفى كرده و شرك را گناهى نابخشودنى دانسته است:

إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی إِثْمًا عَظِیمًا (ترجمه: خداوند (هرگز) شرک را نمی بخشد، و پایین تر از آن را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد، و آن کس که برای خدا همتایی قرار دهد گناه بزرگی مرتکب شده است.)[4–48]

در روایتی از امیرالمومنین(ع)، توحید را پایه و اساس شناخت خداوند دانسته اند.[۱۲]

از منظر تاریخی نیز دعوت‌ پیامبر اسلام‌، از همان‌ آغاز، دو وجه‌ ایجابی و سلبی داشت‌: وجه‌ ایجابی و اثباتی آن‌ دعوت‌ به‌ بندگی انحصاری خدای یكتا و وجه‌ سلبی آن‌ کنار گذاشتن بندگی بتها و هر باور یا رفتار شرك‌آمیز بود. سایر آموزه‌ها و شرایع‌ بر محور این‌ آموزه‌ دو وجهی سامان‌ یافت‌. نخستین‌ جمله‌ حضرت محمد(ص) خطاب‌ به‌ مردم‌ مكه‌، در آغاز دعوت‌ آشكار، نیز متضمن‌ همین دو جنبه‌ توحید بود: شهادت‌ بر یكتایی خدا و وانهادن‌ شرك‌.[۱۳] نمایندگان‌ اعزامی آن‌ حضرت‌ به‌ شهرها و نزد قبایل‌ نیز مأمور بودند پیش‌ و بیش‌ از هر سخنی، مردم‌ را نسبت به شهادت‌ و پذیرش به‌ یكتایی خدا دعوت‌ كنند.[۱۴]

جهان بینی توحیدی

فیلسوفان مسلمان قرن‌های اخیر در رویکردی نوین، نظام اعتقادی توحیدی اسلام را به مثابه یک جهان بینی در مقابل جهان بینی‌های الحادی و علمی و فلسفی مطرح نموده اند. استاد مطهری در توصیف جهان بینی توحیدی می‌نویسد:

«جهان بینی توحیدی یعنی درک اینکه جهان از یک اراده حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر و رحمت و رساندن موجودات به کمالاتی که شایسته آن هستند، استوار شده است. جهان بینی توحیدی یعنی جهان یک قطبی و تک محوری است. جهان بینی توحیدی یعنی جهان سیری از او(انّا لله) و به سوی او(انا الیه راجعون)دارد.

موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز تکامل می‌یابد. آفرینش هیچ موجودی عبث و بیهوده و بدون هدف نیست. جهان با یک سلسله نظامات قطعی اداره می‌شود. جهان بینی توحیدی به حیات و زندگی معنی و روح و هدف می‌دهد. زیرا انسان را در مسیری از کمال قرار می‌دهد که در هیچ حد معینی متوقف نمی‌شود و همیشه رو به پیش است. این نگاه، به انسان نشاط و دلگرمی می‌بخشد. هدف‌هایی متعالی و مقدس عرضه می‌دارد و افرادی فداکار می‌سازد. جهان بینی توحیدی تنها جهان بینی‌ای است که در آن تعهد و مسولیت افراد در برابر یکدیگر مفهوم و معنی پیدا می‌کند. همچنان‌که تنها جهان بینی است که انسان را از سقوط در درّه ترسناک پوچ گرایی و هیچ ستایی نجات می‌دهد.»[۱۵]

توحید در قرآن و روایات

اهمیت‌ اصل‌ توحید در قرآن‌ کریم چنان‌ است‌ كه‌ محتوای اصلی وحیِ پیامبر اسلام‌ را چیزی جز اعلان‌ یكتایی خدا نمی داند[۱۶] و برای رفع‌ هر تلقی غیرتوحیدی نیز اشاره‌ می‌كند كه‌ وحی كننده‌ به‌ همه‌ انبیا یك‌ خدا (همان اللّه‌) بوده‌ است‌.[۱۷]

مفاهیمِ راجع‌ به‌ یگانگی خدا در قرآن‌ با تعابیر متفاوتی آمده‌ است‌:

  • نفی هر خدایی جز او: لااله‌الاّ اللّه‌ (و نیز: الاّ هو، الاّ انَا، الاّ انت‌) و عبارتهای هم‌ارز آن‌: مامِنْ الهٍ الاّ اللّه‌ (و نیز: مَنْ اِلهٌ غَيْرُ اللّه‌، اَغَيْرَ اللّه‌ اَبْغیكم‌ الهاً، اَاِلهٌ مع‌اللّهِ، ما لَكُم‌ مِنْ اِلهٍ غیره‌، ماكان‌ معه‌ مِنْ الهٍ)
  • یكی بودن‌ خدا: هُوَاللّهُ احدٌ (و نیز: انّماهوَ الهٌ واحدٌ، اللّهُ الواحدُ، انَّما اللّهُ الهٌ واحدٌ)
  • یك‌ خدا برای همگان‌: اِلهُكم‌ اِلهٌ واحدٌ (و نیز: اِلهُنا و اِلهكم‌ واحدٌ، الهِ الناس‌)
  • خدای همه‌ عالَم‌: هوَ الذی فی السماء اِلهٌ و فی الاَرضِ اِلهٌ
  • نكوهش‌ معتقدان‌ به‌وجود آلِهه‌ یا هر الاهی با اللّه‌: اَاِفكاً ا'لهه دونَ اللّهِ تریدونَ؛[۱۸]
  • تأكید بر ضرورت‌ رها كردن‌ اعتقاد به‌ چند خدا: ولا' تَجْعَلوا مع‌اللّه‌ اِلهاً آخَرَ[۱۹]
  • رد قائلان‌ به‌ تثلیث‌ و سه‌گانه پرستی: لَقَدْ كَفَرَ الذینَ قالوا انَّ اللّه‌ ثالثُ ثلاثة؛[۲۰]
  • نفی فرزند از خدا: لم‌ يَلد و لم‌یولَدْ؛[۲۱]
  • نكوهش‌ دیدگاهی كه‌ فرشتگان‌ را دختران‌ خدا میخواند؛[۲۲]
  • نفی هرگونه‌ مانند برای خدا: لیس‌ كمِثْله‌ شیئيٌ.[۲۳]
  • در قرآن‌ این‌ نكته‌ نیز مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ پایه‌ دعوت‌ همه‌ پیامبران‌ و موضوع‌ اصلی وحی به‌ آنان‌، اعلان‌ یكتایی خدا بوده‌ است‌.[۲۴]
  • قرآن‌ از زبان‌ نوح‌ و هود و صالح‌ و شعیب‌ آورده‌ كه‌ به‌ قوم‌ خود گفتند: «ما لكُمْ مِنْ الهٍ غیرُه‌»[۲۵]

همچنین در مقام‌ نكوهش‌ مسیحیان كه‌ چرا عیسی و مادرش‌ را خدا می خوانند، قرآن هشدار می دهد كه‌ در روز رستاخیز، حضرت عیسی از این‌ اعتقاد نصارا بیزاری خواهد جست‌ و خواهد گفت‌ همه‌ را به‌ بندگيِ اللّه‌ دعوت‌ كرده‌ و بدان‌ مأمور بوده‌است‌.[۲۶]

علاوه‌ بر واژه‌ اللّه‌ و اله‌، واژه‌ «ربّ» نیز در قرآن‌ بیش‌ از هر چیز برای تأكید بر یكتایی خدا، بویژه‌ در تدبیر عالم‌، یعنی همان توحید ربوبیت[۲۷]كاربردی گسترده‌ دارد و مضامینِ پیش‌ گفته‌ در عبارتهایی چون‌ ربّ العالمین‌ (41 بار)، ربّ السموات‌ و الارض‌ (دَه‌ بار)، ربّ العرش‌، ربّ السموات‌ السبع‌، ربّ المشرق‌ و المغرب‌، ربّ المشارق‌، ربّ المشرقین‌ و ربّ المغربین‌، ربّ كلّ شیئيٍ، و ربّ الناس‌[۲۸] طنین‌انداز نظریه‌ توحید قرآنی است‌.

پیشینه و تاریخ یکتاپرستی در دیدگاه قرآنی

از دیدگاه قرآن، یکتاپرستی از آنجا که در فطرت انسانی جای دارد، دارای قدمتی به قدمت انسان است؛ چرا که نخستین انسانی که بر روی زمین قرار گرفت خود پیامبری موحد بود. از سوی دیگر بنابر قرآن کریم، در دوران ابتدایی خلقت مردم همگی یکتا پرست بوده‌اند و شرک و انحراف پس از آن و به دلیل پیروی گروهی از هوا و هوس خود پیدا شد.[۲۹]

توحید فطری

بنابر آیات قرآن کریم و نیز احادیث، اعتقاد به توحید در انسان گرایشی فطری است. منظور از فطری بودن آن است که چنین گرایشی اکتسابی نیست و نیاز به فراگیری و آموزش ندارد. آیه فطرت و آیه میثاق و نیز آیه 65 سوره عنکبوت از آیاتی هستند که مفسران بنا بر آنها فطری بودن توحید را استنباط کرده اند.[۳۰][۳۱]

در بسیاری از آیات تصریح شده است که انسان در هر حال در رجوع به درون و فطرت خویش، برای صانع این جهان، جز یکتایی را نمی‌پذیرد. انسان حتى اگر در ظاهر شرک بورزد، آنگاه که دربارۀ خالق از او پرسش شود، جز به وحدانیت خدا رأی نخواهد داد.[۳۲]

در احادیث

مضامین‌ مرتبط‌ با توحید در احادیث‌، بویژه‌ احادیث‌ اهل بیت علیهم‌السلام‌، ادبیات‌ گسترده‌ و پرباری فراهم‌ آورده‌ است‌. در این‌ میان‌ خطبه توحیدیه امیر مومنان علیه‌السلام‌ شهرت‌ بسیار دارد. شماری از این‌ احادیث‌، در تفسیر و تبیین‌ آیات‌ توحیدی قرآن‌ است‌، شماری از آنها نكاتی از آموزه‌ توحید را ارائه‌ می كند، و در برخی از آنها برهانهای یكتایی خدا و مراد از این‌ یكتایی بیان‌ شده‌ است‌. نفی آموزه‌های غیرتوحیدی و رفتارهای غیر موحدانه‌ و شرك‌ آلود نیز موضوعِ شماری از احادیث‌ است‌. جایگاه‌ باور به‌ توحید در دین‌ نیز در تعدادی از احادیث‌ مطرح‌ شده‌ است‌. بر پایه‌ این‌ احادیث‌، چند تن‌ از محدّثان‌ آثاری را در موضوع‌ توحید، با همین‌ نام‌ یا نامی مشابه‌، فراهم‌ آورده‌اند. با توجه به گستردگی احادیث توحید، در این نوشتار تنها به ذکر چند نمونه اکتفا می شود.

بنا بر احادیث، اعتقاد به توحید برترین اعمال قلبی است و موحدان از عذاب به دورند و محبوبترین‌ عبارت‌ نزد خدا «لااله‌الاّ اللّه‌» است‌. امام رضا علیه السلام، در حدیث‌ مشهور سلسله الذهب، فرمود اگر این جمله با شروطش‌ [مانند ولایت ] ادا شود، «پناهگاه و حصن اَمن خدا» است‌. اساساً سنگ‌ بنای دین‌، معرفت‌ خدا، یعنی یكی دانستن‌ اوست‌ و این‌، نخستین‌ عبادت‌ خدا نیز هست‌.[۳۳]

معنای وحدت‌

احادیث امیرالمومنین و دیگر امامان، بیش‌ از هر چیز ناظر به‌ تبیین‌ و توضیح‌ مراد از وحدت‌ است‌. نفی وحدت‌ عددی و اعتباری و تفسیر وحدت‌ به‌ بساطت‌ ذات‌ و بی مانند بودن‌ از یكسو و نیز تأكید بر فراتر بودن‌ وحدت‌ حق‌ متعال‌ از فهم‌ عقلانی از سوی دیگر، با تعبیرات‌ گوناگون‌ بیان‌ شده‌ است‌. تبیین توحید و نفی وحدت عددی در بیانی از امام علی علیه السلام چنین آمده است که: یكی بودن‌ به‌ چهارگونه‌ قابل‌ توضیح‌ است‌، دو گونه‌ آن‌ را نمی‌توان‌ برای خدا به‌ كار برد و كاربرد دو گونه‌ دیگر درست‌ است‌.

دو گونه‌ نخست‌ عبارت‌ است‌ از واحد عددی به‌ معنای یكی در برابر دو تا و بیشتر، واحد نوعی به‌ معنای گونه‌ای از یك‌ جنس‌ (یا صنفی از یك‌ گونه‌).

دوگونه‌ دیگر عبارت‌ است‌ از واحد به‌ معنای بی مانند و بی شریك‌، واحد به‌ معنای حقیقتی بسیط‌ كه‌ نه‌ در تحقق‌ خارجی و نه‌ در عقل‌ و وهم‌ تجزیه‌پذیر نیست‌. امام‌، قسم‌ اخیر را با عنوان‌ «احديُّ المعنی» بیان‌ كرد و افزود: كذلك‌ اللّهُ ربّنا. همچنان‌كه‌ آیه‌ 73 سوره‌ مائده‌ را، كه‌ موضوع‌ آن‌ رد تثلیث‌ نصاراست‌، شاهدی بر نفی وحدت‌ عددی خدا معرفی كرد.[۳۴][۳۵]

تعبیر «واحدٌ لامِنْ عددٍ» در حدیثی از امام‌ علی علیه‌السلام‌[۳۶] و «اَحدٌ لابتأویلِ عددٍ» در بیان‌ امام‌ رضا علیه‌السلام‌[۳۷] تصریح‌ دیگری است‌ بر نفی هرگونه‌ تلقی عددی از یكتایی خدا.

نفی صفات (توحید صفاتی)

یکی از نمونه‌های برجسته معارف اهل بیت علیهم السلام، معرفی صحیح توحید صفاتی است که به خاطر مشکل و دقیق بودن آن، هر دو مکتب معتزله و اشاعره را به بیراهه کشانده بوده است.

در خطبه‌ای از امام‌ علی آمده‌ كه‌ ذات‌ خدا پذیرای صفات‌ نیست‌.[۳۸][۳۹] همین‌ نكته‌ با تفصیل‌ بیشتر، در خطبه‌ توحیدیه امیرمؤمنان‌ در نهج‌البلاغه‌ دیده‌ می شود:

«گام‌ اول‌ در دین‌، معرفت‌ خداست‌ و كمال‌ این‌ معرفت‌، باور داشتِ اوست‌. این‌ باور با یكی دانستن‌ (توحید) خداوند به‌ كمال‌ می رسد. توحید نیز در پرتو اخلاص‌ كامل‌می شود و لازمه‌ اخلاص‌ كامل‌، نفی صفات‌ از ذات‌ باری است‌.»[۴۰]

تصریح‌ و تأكید بر نفی صفات‌ از سوی امامان اهل بیت، در مقام‌ زدودن‌ یك‌ ابهام‌ و دور كردن‌ مردم‌ از گرایشهای تشبیهی، و احتمالاً نقد و نفی نظریه‌ تثلیث‌ و آرای متأثر از آن‌ در عالم‌ اسلام‌، بوده‌ است. قاعده‌ و تلقی كلی و عمومی در باب‌ صفت‌ و موصوف‌، تركیب‌ ذات خداوند با صفات و عارض شدن صفات بر ذات الهی است‌ و این‌ امر با یكتایی حقیقی خدا سازگار نیست‌.

پیدایی نظریه‌ قدمای ثمانیه، كه‌ شماری از متكلمان‌ به‌ آن‌ رو آوردند، در واقع‌ رهیافتی برای بُرون رفت از این‌ ناسازگاری بود، با این‌ بیان‌ كه‌ حقایقی (علم‌، قدرت‌، حیات‌ و...) از قدیم‌ با خدا بوده‌ است‌. مثلاً، می‌گفتند خدا به‌ مدد «علم‌ ازلی» عالم‌ است‌ (عالماً بعلمٍ) و به‌ مدد «قدرت‌ ازلی» قادر است‌ (قادراً بقدره). در واقع‌، با پذیرش‌ این‌ اصل‌ كه‌ صفات‌، اموری جدا از موصوف‌اند و با تأكید بر این‌ اصل‌ كه‌ خدا از عوارض‌ و دگرگونی‌ها به دور است‌ و چیزی بر او افزوده‌ یا از او كاسته‌ نمی‌شود، راهی جز اعتقاد به‌ حقایق‌ قدیمِ همراه‌ خدا نمی‌مانَد. اما این‌ دیدگاه‌ خود مستلزم‌ اعتقاد به‌ چند خدایی و «آلهه‌» است‌ كه‌ تعارضی بنیادی با آموزه‌ توحید دارد.[۴۱] در برابر این‌ رهیافت‌، در احادیث‌ امامان‌ نفی صفات‌ مطرح‌ شده‌ تا هم‌ تلقی عُروض‌ و تركیب‌ را ــ كه‌ از تشبیه‌ خالق‌ به‌ مخلوق‌ نشئت‌ می گیرد ــ از اذهان‌ بزداید و هم‌ تلقی حقایق‌ ازليِ همراه‌ با خدا را، زیرا نسبت‌ «صفت‌ ـ موصوف‌» حاكی از تركیب‌ و اقتران‌ و لازمه‌ آن‌ مخلوق‌ و حادث‌ بودن‌ است‌ كه‌ دیگر ازلی نیست‌. در عین‌ حال‌، برای پیشگیری از بروز شبهه‌ خالی بودن ذات از صفات مورد نظر و تعطیل‌، ائمه اطهار در گزاره‌هایی ایجابی چون‌ «العلمُ ذاته‌»، «السمعُ ذاته‌»، «القدره ذاتُه‌»، «ذاتٌ علاّ مه سمیعه بصیره» و «بصیرٌ بغیر آله»[۴۲] بر صفات‌ كمالی خدا تأكید نموده اند.

امامان‌ اهل‌بیت‌ در تبیین‌ جوانب‌ گوناگون‌ آموزه‌ توحید، پیوسته‌ این‌ اصل‌ را یادآوری می‌كردند كه‌ باید از تشبیه به‌ دور ماند و به‌ ابطال‌ و تعطیل‌ فرو نیفتاد.[۴۳]

دلایل‌ توحید

برهان‌آوردن‌ برای یكتایی خدا، بویژه‌ در مقام بحث با منكران‌، در احادیث‌ نیز دیده‌ می‌شود. در این‌ احادیث‌ بیش‌ از هر چیز به‌ توحید ربوبی توجه‌ و از انتظام‌ خلق‌ و اتصال‌ تدبیر و هماهنگی امور، وحدت‌ مدبّر استنتاج‌ شده‌ است‌.[۴۴] در سفارش‌ طولانی امیرمؤمنان‌ به‌ فرزندش‌ نیز از جهتی دیگر، و نزدیك‌ به‌ همین‌ دلیل‌، بر یكتایی خدا استدلال‌ شده‌ است‌: «لو كان لربّك شریكٌ لاتَتك رُسُله و لرایتَ آثارَ مُلکِه و سُلطانِه» [۴۵]

لازمه‌ وجود همتا برای پروردگار بروز نشانه‌های قدرت‌ و سیطره‌ آن‌ همتا و مشاهده‌ كارهای او، و از همه‌ مهمتر آمدن‌ پیامبرانی از جانب‌ اوست‌، در حالی كه‌ هیچ‌ چیزی در عالم‌ وجود ندارد كه‌ بیرون‌ از انتساب‌ به‌ خدای واحد باشد تا نشانه‌ خدای دیگر تلقی شود.

مراتب توحید

با تحلیل مفهوم توحید، جنبه های مختلف آن رامی توان از یکدیگر تفکیک کرد. مراد از توحید در قرآن‌ آن‌ است‌ كه‌ در عالم‌ فقط‌ یك‌ خدا هست‌ و او همه‌ عالم‌ را آفریده‌ است‌ و همو این‌ عالَم‌ را تدبیر می كند و همه‌ انسانها باید او را بندگی كنند. به‌ تعبیر دیگر، یگانگی خدا در قرآن‌ معطوف‌ به‌ چند جنبه‌ اساسی است‌ که از آنها به مراتب توحید یاد می شود:

توحید ذاتی

اعتقاد به یگانگى ذات خدا را گویند. ذات خداوند تعدّد نمى‌‏پذیرد و دوگانگى برنمى‌‏تابد و مثل و مانندى ندارد. [۴۶] [۴۷]

روایات براى توحید ذاتى دو معنا بر شمرده‏‌اند: یكى بسیط بودن و جزء نداشتن كه آن را «احديّت» ذات مى‌‏گویند و دیگر، مثل و نظیر نداشتن كه آن را «وحدانيّت ذات» مى‏‌خوانند. [۴۸]

در اصطلاح کلامی، فلسفی، توحید ذاتی به دو معنا به کار رفته است. یه این معناس که خداوند متعال یکی است و برای او مانندی نبوده و دومی برایش قابل فرض نیست. متکلمان این مرتبه توحید را «توحید ذاتی» می نامند و با آن هرگونه مثل و شبیه و نظیری را برای ذات خداوند نفی می کنند. به این قسم از توحید، توحید واحدی می‌گویند.

گاهی نیز از توحید ذاتی این معنا اراده می‌شود که خدای سبحان یکی است؛ یعنی بسیط است و در ذات خود هیچ گونه جزء ندارد. به این قسم از توحید نیز، «توحید احدی» گفته شده است. به عبارت دیگر توحید واحدى، یعنى توحید در وجوب وجود و ضرورى دانستن یک وجود و نفى هرگونه شرک و شبیه و نظیر و توحید احدى، یعنى نفى هرگونه ترکیب عقلى خارجى و وهمى از خداوند و اثبات بساطت بارى تعالى.

البته باید توجه داشت وحدت ذات خداوند وحدت عددی نیست که واجب الوجود یک فرد از مفهوم کلى واجب الوجود باشد که رقیب و فرد دیگرى نداشته باشد، همانند هر مفهوم کلی دیگری که گرچه در مفهوم کلی است ولی از نظر مصداق خارجی یک فرد بیشتر ندارد، مثل خورشید که مفهومی کلّی ولی دارای یک مصداق است و آنرا کلى منحصر در فرد می‌نامند. بلکه به این معناست که تصور فرد دیگر براى آن محال است. در فلسفه، این نوع از وحدت را وحدت حقۀ حقیقیه مى نامند.

قرآن خدای متعال در سورۀ توحید (اخلاص) به شیوا ترین بیان به این دو نوع توحید اشاره کرده است. در ابتدای این سوره می فرماید: «قل هو الله احد»؛ بگو: خداوند، یکتا و یگانه است. این همان توحید ذاتی به معنای آن است که خداوند دارای اجزا نیست. و در آخر سوره می فرماید: «و لم یکن له کفواً احد»؛ و برای او هیچ گاه شبیه و مانندی نبوده است؛ یعنی دومی برای خداوند وجود ندارد.[۴۹]

توحید صفاتی

مذاهب کلامی اسلامی تفسیر های مختلفی از توحید صفاتی ارائه داده اند. شیعه در باب توحید صفاتی به «عینیت ذات و صفات» اعتقاد دارد که به خوبی می تواند توحید صفاتی را تبیین نماید. بر اساس مذهب شیعه در این زمینه، توحید صفاتی به معناى یگانگى ذات و صفات خداوند است. صفات خداوند، حقایقى غیر از ذات نیستند تا ذات خدا بدانها اتّصاف یابد؛ بلكه صفات خدا، عین یكدیگرند و عین ذات او. این آموزه را «عینيّت صفات با ذات» مى‌‏نامند.

توضیح اینکه در خداوند صفات خدا موجوداتى غیر از ذات نیستند كه به ذات، اتصال پیدا کرده باشند. آن چنان كه در صفات مخلوقین این چنین است. مثلا در صفات انسانی، آدمى كه غمگین است، حالت شادى باید به او اضافه شود تا شاد گردد. آدمى كه اراده كارى ندارد، باید اراده به ذاتش افزوده شود تا مرید گردد. پس ذاتى كه فاقد اراده مى باشد، باید اراده به آن ضمیمه شود تا واجد اراده اى شود كه قبلاً نداشته است. پس معلوم مى شود كه خود نفس یك چیز است و اراده چیز دیگرى است. نفس انسان بوده و اراده نبوده است، بعد اراده تحقق یافت و نفس با اراده شد. پس صفت مرید موقعى به نفس نسبت داده مى شود كه چیزى غیر از نفس به او اضافه بشود. در صفاتى كه ما در اجسام و غیر اجسام مثل صفات روانى، سراغ داریم همه این گونه هستند كه صفت غیر از ذات است. در ولی خداوند اینگونه نیست که چیزی به ذات خدا اضافه شود تا آن صفت در خداوند پدید آید.[۵۰]

بنابراین، صفات خدا نیز از یكدیگر جدا نبوده، بلكه هر یك از صفات او عین دیگرى است؛ یعنى، حقیقت علم او غیر از قدرتش نیست، بلكه سراسر وجود او علم و سراسر وجودش قدرت و دیگر صفات ذاتى او مى‌باشد و تمام صفات او عین یكدیگرند.

توحید افعالی

منظور از توحید افعالى این است كه خدا براى انجام دادن كارهایش نیازى به كمك و یار و یاور خارج از ذات خود ندارد و در انجام دادن هر كارى مستقل و یگانه است:

بنابر توحید افعالی، هیچ موجودی در جهان قدرت تاثیر گذاری و انجام هیچ کاری را ندارد مگر بوسیله نیرویی که خداوند به او داده است؛ و تمام كارها، حركت‌ها، تأثیر و تأثّرها به ذات پاك او منتهى مى‌شود و تمامى مخلوقات الهى در كارهاى خودشان به ذات الهى نیازمندند و تأثیرگذاری هر موجودی به اذن خدا و در سایۀ نیرویى است كه خداى متعال به‌آنها عطا فرموده است. و اگر كارى به‌وسیلۀ اسباب انجام مى‌گیرد. آفریدگار آن وسیله و سبب نیز خداست. او همچنانكه در ذات خود شریك ندارد، در فاعلیت نیز كه شامل خالقيّت، ربوبیت، مالكیت و حاكمیت تكوینى است، شریك ندارد:

البته توحید افعالی بر خلاف برخی مکاتب کلامی، به معنای نفی قانون علیت و یا نفی تاثیر داشتن اسباب نیست. برخی مذاهب کلامی برای اثبات توحید در فاعلیت یا مانند اشاعره اصل علیت را انکار کرده اند و یا مانند معتزله برای بعضی مخلوقات استقلال قائل شده اند.اما از دیدگاه شیعه، «توحید افعالى» به این معنا نیست كه خداوند به‌طور مستقیم و بدون واسطۀ سبب و علّتى، پدیده‌اى ایجاد كند و خود جانشین تمام علل و اسباب گردد، بلكه بدین معناست كه وقتی ایجاد امری نیازمند سببی باشد آن سبب را نیز خود خدا می آفریند و نیازی به امری خارج از ذات خودش ندارد. خداوند از طریق آفریدن اسباب و علل مادّى و غیر مادّى، به اشیا هستى مى‌بخشد. و او تنها خالق اصیل، مستقل و قایم به ذات است و علّیت و تأثیر غیر او پیوسته به اذن و فیض مستمرّ او صورت مى‌گیرد. به بیان دیگر، عليّت خداوند در طول اسباب و مسبّبات جهان هستى است، نه در عرض آنها.

توحید خالقیت

یکی از نتایج توحید افعالی توحید در خالقیت است:

«قُلِ اللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَىْءٍ وَ هُوَ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (رعد:  ١۶ )

بگو خداست آفرینندۀ همه چیز و اوست یگانۀ قاهر.

یعنی تنها آفریدگار هستى كه همۀ موجودات را زیور هستى پوشانده و بدون طرح و تجربۀ قبلى، عالم را ابداع نموده و در این كار هیچ شریك و همتایى نداشته و ندارد، ذات اقدس خداوند است؛ زیرا وقتى تنها موجود واجب و بى‌نیاز، ذات لایزال خداوند است و غیر او همه ممكن‌الوجود و نیازمندند، طبیعى است كه خالقيّت منحصر به او باشد. پس توحید در خالقيّت نتیجۀ منطقى توحید در وجوب وجود است. قرآن كریم مى‌فرماید:

«ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لاٰاِلٰهَ اِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ كُلِّ شَىْءٍ فَاعْبُدُوهُ...» (انعام:  ١٠٢ )

این چنین است خداوند، پروردگار شما؛ هیچ معبودى جز او نیست، آفریدگار همه چیز است. او را بپرستید و او حافظ همۀ موجودات است.

توحید در ربوبیت

از دیگر فروع توحید افعالی، توحید در ربوبیت به معنای اداره عالم است. «ربّ» به‌معناى پروردگار و از اوصاف خداوند است. قرآن در آیات بسیارى از خدا به عنوان «ربّ‌العالمین» یاد كرده و این نشانگر عنایت خاص قرآن نسبت به مسألۀ «توحید در ربوبیت» است. بیشترین طرفداران شرك كسانى بودند كه توحید در خالقيّت را پذیرفته بودند، ولى در مسألۀ تدبیر جهان، موجودات دیگرى را همتاى خدا قرار داده، گرفتار شرك در ربوبیت بودند. براساس منطق اسلام، موحّد كسى است كه علاوه بر اعتقاد به یگانگى آفریدگار هستى، به «توحید در ربوبیت» نیز معتقد باشد كه شامل دو بخش ذیل است:

  • ربوبیت تكوینى: یعنى، تدبیر و ادارۀ جهان آفرینش تنها در دست خدا بوده و مدبر، مربّى و نظام‌بخش هستى تنها ذات پاك اوست و در این جهت، هیچ موجودى بدون اذن و ارادۀ او نقشى در تدبیر جهان و استقلال در تأثیر ندارد. قرآن كریم در این زمینه، مى‌فرماید:

«اَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَالْاَمْرُ تَبٰارَكَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَميٖنَ» ( اعراف:  ۵۴ )

آگاه باشید كه خلقت و تدبیر (جهان) تنها از آن اوست. پربركت و زوال‌ناپذیر است خداوندى كه پروردگار جهانیان است.

  • ربوبیت تشریعى: قانونگذاری جزئى از تدبیر است و تنها اختصاص به خدا دارد؛ زیرا تنها اوست كه به تمامى مصالح و مفاسد بندگان خود آگاه است. ازاین‌رو، پذیرش و اعتقاد به هر نوع قانون‌گذارى از ناحیۀ غیر خدا موجب انحراف از «توحید ربوبى» و گرفتار شدن به كفر و شرك است. قرآن با صراحت، هر نوع قانون‌گذارى را از ناحیۀ غیرخدا نفى كرده، مى‌فرماید:

«اِنِ الْحُكْمُ اِلاّٰ لِلّٰهِ، اَمَرَ اَلاّٰ تَعْبُدُوا اِلاّٰ اِيّٰاهُ، ذٰلِكَ الدّيٖنُ الْقَيِّمُ» (یوسف:  ۴٠ )

حكم از آن خداست، فرمان داده كه جز او را نپرستید؛ این است آیین استوار.

«قُلْ اَغَيْرَ اللّٰهِ اَبْغىٖ رَبّاً وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْءٍ»  (انعام:  ١۶۴ )

توحید عبادی

توحید در عبادت بدین معناست که کسی جز الله سزاوار پرستش نیست و اله و معبودی جز او وجود ندارد. «اله» به‌معناى معبود و كسى است كه شایستۀ عبادت و اطاعت باشد[۵۱]  توحید الوهیت یعنی تنها یک «اله» یعنی همان «الله» را شایسته پرستش دانستن و نفی وجود اله دیگر. این مطلب همان مفهوم شعار «لاٰ اِلٰهَ اِلاّٰ اللّٰهُ» است.

این قسم در حقیقت نتیجه طبیعی اقسام قبل است؛ زیرا وقتی هستی ما از الله است، اختیار وجود ما هم به دست اوست، تاثیر استقلالی در جهان از اوست، حق فرمان دادن و قانون وضع کردن منحصر به اوست، دیگر جای پرستش برای کس دیگری باقی نمی­ ماند. همچنانکه قرآن کریم نیز در مساله توحید در عبادت بر امور زیر تکیه نموده است:

ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكیلٌ (ترجمه: این است پروردگار شما! هیچ معبودى جز او نیست آفریدگار همه چیز است او را بپرستید و او نگهبان و مدبّر همه موجودات است‏.)[6–102]

و همچنین فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، مالِكِ يَوْمِ الدِّینِ، إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعینُ (ترجمه: ستایش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است. (خداوندى كه) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته). (خداوندى كه) مالك روز جزاست.)[1–2-5]

همچنانکه درباره ارتباط الوهیت و عبادت فرمود:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی‏ إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُون (ترجمه: ما پیش از تو هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر اینكه به او وحى كردیم كه: «معبودى جز من نیست پس تنها مرا پرستش كنید.)[21–25]

نصاب توحید

بعد از توجه به مراتب توحید، این سوال مطرح می شود که کدام یک از این مراتب به عنوان اصل اعتقادی اسلام و شرط مسمان بودن محسوب می شود؟ آیا صرف اعتقاد به یگانگی خدا برای موحد بودن شخص کافی است؟

با دقت و بررسی در آیات قرآن به دست می­ آید که از نظر قرآن کسی موحد است که هم خدا را منحصر به الله بداند و هم خالق را، هم رب تکوینی را و هم رب تشریعی را و هم اله و معبود را و چون اعتقاد به الوهیت و وحدت در الوهیت در مرتبه اخیر واقع شده است ( توحید در الوهیت) و تمام مراتب قلبی را نیز در خود دارد، لذا در اسلام « لا اله الا الله» ( محمد/ 19- صافات/ 35) شعار توحیدی و راه سعادت و فلاح قرار داده شده است. به عبارت دیگر، توحید در مراتب قبل اگرچه لازم است اما کافی نیست بلکه باید شخص به این اعتقاد برسد که معبودی هم جز الله نیست و پرسنش منحصر به اوست و در عمل نیز کسی جز او را عبادت نکند. اینجا حدنصاب توحید است. بر این اساس تا زمانی که توحید کسی به توحید در الوهیت نرسد، توحید به نصاب خود نرسیده است.[۵۲]

البته اقسام شرک خفی مانند هواپرستی، جاه پرستی و ریا اگر چه از نظر اخلاق مذموم است اما موجب خروج شخص از جرگه مسلمانان نمی­ شود.[۵۳]

مراتب شرک

همچنانكه توحید مراتب و درجات دارد شرك نیز به نوبه خود مراتبى دارد و در برابر توحیدى كه پیامبران الهى به آن دعوت مى كرده اند، انواع شركها نیز وجود داشته است.

شرک نظری

شرک نظری دارای اقسامی است که عبارتند از:

  • شرك ذاتى: اینکه کسی به خدای دیگری در عرض خدای متعال قائل باشد. یعضی از مکاتب، به دو (ثنویت) یا سه (تثلیث) یا چند اصل قدیم ازلى مستقل از یكدیگر قائل بوده اند، و جهان را چند پایه اى و چند قطبى و چند كانونى مى دانسته اند.

اعتقاد به چند مبدء برای عالم، شرك در ذات است و نقطه مقابل توحید ذاتى است. چنین اعتقادی سبب خروج از جرگه اهل توحید و از حوزه اسلام است. اسلام شرك ذاتى را در هر شكل و هر صورت بكلى طرد مى كند.

  • شرك صفاتى: شرك در صفات، به علت دقیق بودن مساله، در میان عامه مردم هرگز مطرح نمى شود. شرك در صفات مخصوص برخى اندیشمندان است كه در این گونه مسائل مى اندیشند، اما صلاحیت و تعمق كافى ندارند. اشاعره از متكلمین اسلامى دچار این نوع شرك شده اند. این نوع شرك نیز شرك خفى است و موجب خروج از حوزه اسلام نیست.
  • شرك در خالقیت: برخى از مکاتب فکری خدا را ذات بى مثل و مانند مى دانستند و او را به عنوان یگانه اصل جهان مى شناختند اما برخى مخلوقات او را با او در خالقیت شریك مى شمردند. مثلااعتقاد داشتند خداوند مسؤول خلقت بدبختیها، عیبها و نقصها و خلاصه همه حوادث و وقایع نامطلوب نیست، بلکه این امور آفریده بعضى از مخلوقات است. این گونه شرك كه شرك در خالقیت و فاعلیت است، نقطه مقابل توحید افعالى است. اسلام این گونه شرك را نیز غیر قابل گذشت مى داند. البته شرك در خالقیت به نوبه خود مراتب دارد كه بعضى از آن مراتب، شرك خفى است نه شرك جلى، بنابراین موجب خروج كلى از جرگه اهل توحید و حوزه اسلام نیست.

شرک عملی

این قسم از شرک عبارت است از شرکی که مستقیما در حیطه عملکرد انسان دخیل است و به معنای شرک در پرستش و عبادت نامیده می‌شود. برخى از انسان‌ها در مرحله پرستش، چوب یا سنگ یا فلز یا حیوان یا ستاره یا خورشید یا درخت یا دریا را مى پرستیده اند. این نوع از شرك فراوان بوده و هنوز هم در گوشه و كنار جهان یافت مى شود. این شرك، شرك در پرستش است و نقطه مقابل توحید در عبادت است.

همچنین اقوال و افعالى كه حكایت‌گر تسبیح و تكبیر و تحمید است و ستایش ذات كامل على الاطلاق و بی نیاز على الاطلاق است، در مورد غیر خدا شرك است. سبوح مطلق و منزه مطلق از هر نقص و كاستى اوست، بزرگ مطلق اوست، آن كه همه ستایشها منحصرا به او برمى گردد اوست، آن كه همه حولها و قوه ها قائم به اوست ذات اوست. این گونه توصیفها - چه به صورت قولى و چه به صورت عملى - براى غیر خدا شرك است.[۵۴]

شرك عملى نیز به نوبه خود مراتب دارد. بالاترین مراتبش كه سبب خروج از حوزه اسلام است، همان شرک در پرستش است و شرك جلى خوانده مى‌شود. اما انواع شرك خفى وجود دارد كه اسلام در برنامه توحید عملى با آنها سخت مبارزه مى كند. بر این اساس، هرگونه ریا ورزیدن، هواپرستى، جاه پرستى، مقام پرستى، پول پرستى و شخص پرستى شرك شمرده شده است. البته این نوع شرک خفی، باعث خروج از اسلام نمی‌شود.

مرز توحید و شرک

همانطور که گفته شد، مرز موحّد شمرده شدن انسان اعتقاد به توحید الوهیت است که دربردارنده مراتب قبل از خود نیز هست.

بنابر تعریف توحید، اگر در آفرینش و ایجاد مخلوقات برای خداوند شریکی قائل شده، ویا در صفات خداوند مانند خلقت و روزی دادن و مواردی از این قبیل، مانندی برای خدا فرض کنیم دچار شرک شده‌ایم.

با توجه به تحلیل مفهوم توحید می‌توان دریافت که ملاک و مرز توحید و شرک، وابستگی و یا استقلال قائل شدن برای موجدات غیر از خداست. یعنی موجودی در عرض خدا فرض شود که از حیث قدرت و علم و صفات دیگر مستقل بوده و وابسته به خدا نیست. اما فرض اینکه خداوند موجوداتی بیافریند و خود به آنها علم و نیرو بدهد موجب شرک نخواهد بود؛ چون آنها علی رغم داشتن قدرت و علم وابسته و مخلوق خداوند هستند و شریکی برای ذات خدا محسوب نمی شوند.

توجه نکردن به ملاک دقیق توحید و شرک باعث شده تا نظرات متفاوتی در این زمینه مطرح شود. اشاعره گمان می‌کردند اگر کسی قائل به اصل علیت یا اثرگذاری امور ماورای طبیعت باشد دچار شرک شده است. وهابی ها نیز تصور کرده اند اگر کسی انسانها و علل طبیعی و غیر طبیعی غیر خدا را دارای اثر بداند شرک ورزیده و یا گفته‌اند اگر انسان برخی امور مانند شفا دادن بیمار و برآوردن حاجات را برای کسی غیر خدا قائل شود مشرک شده است.

با توجه به ملاک یاد شده در می‌یابیم که این گفته ها صحیح نیست؛ چرا که هم تحلیل عقلی با آن مخالف است و هم آیات و روایات آن را نفی می‌کنند.

قرآن کریم، که خود آئین نامه توحید است، در آیات مختلف برخی کارها و اثرگذاری ها را به انسانها، فرشتگان، واشیاء نسبت می دهد. حتی برخی امور خارق‌العاده مانند خلق کردن، زنده کردن مردگان، خبر دادن از غیب، و شفا دادن بیماران را به یک انسان (حضرت عیسی) نسبت می‌دهد:

«اِذ تَخلُقُ مِنَ الطّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ بِاذِنىِ فَتَنفُخ فِیها فَتكُون طَیراً بِاذِنى وَ تبرى الاَكمَهَ وَ الاَبرَصَ بِاذِنى وَ اِذ تَخرُجُ المَوتى باذنى» (مائده: 110)

چنان که شاهده می‌شود در این آیه هم قدرت زنده کردن و شفا دادن و حتی خلق کردن برای حضرت عیسی نسبت داده شده است، از سوی دیگر بر کلمه «باذنه» یعنی به اذن خداوند تاکید شده است تا روشن شود که حضرت عیسی (ع) هیچ یک از این امور را مستقلا انجام نمی‌داد بلکه وابسته و نیازمند به خداوند بود. بنابراین آیه و ایات دیگر، قائل شدن به اینکه انسانی مانند پیامبر یا امامان قدرت انجام امور خارق العاده را داشته باشند هرگز شرک نیست.

استاد مطهری می‌نویسد: «حقیقت این است كه مرز توحید و شرك در رابطه خدا و انسان و جهان، «از اویى» و «به سوى اویى» است. مرز توحید و شرك در توحید نظرى «از اویى» است (انّا لله). هر حقیقتى و هر موجودى مادام كه او را در ذات و صفات و افعال، با خصلت و هویت «از اویى» بشناسیم، او را درست و مطابق با واقع و با دید توحیدى شناخته ایم، خواه آن شى ء داراى اثر باشد یا نباشد و خواه آنكه آن آثار جنبه مافوق الطبیعى داشته باشد یا نداشته باشد، زیرا خدا تنها خداى ماوراءالطبیعه، خداى آسمان، خداى ملكوت و جبروت نیست، خداى همه جهان است. او به طبیعت همان اندازه نزدیك است و معیت و قیومیت دارد كه به ماوراءالطبیعه، و جنبه ماوراءالطبیعه اى داشتن یك موجود به او جنبه خدایى نمى دهد. ...جهان از نظر جهان بینى اسلامى ماهیت «از اویى» دارد. قرآن كریم در آیات متعددى عملیات اعجازآمیز از قبیل مرده زنده كردن و كور مادرزاد شفا دادن به برخى پیامبران نسبت مى دهد، اما همراه آن نسبتها كلمه «باذنه» را اضافه مى كند. این كلمه نمایشگر ماهیت «از اویى» این كارهاست كه كسى نپندارد انبیاء از خود استقلالى دارند. پس مرز توحید نظرى و شرك نظرى «از اویى» است. اعتقاد به وجود موجودى كه موجودیتش «از او» نباشد، شرك است. اعتقاد به تاثیر موجودى كه موثریتش «از او» نباشد، باز هم شرك است، خواه اثر، اثر مافوق الطبیعى باشد مثل خلقت همه آسمانها و زمینها و یا یك اثر كوچك بى اهمیت باشد مثل زیر و رو شدن یك برگ.

معنای عبادت

نوشتار اصلی: عبادت

با توجه به ملاک گفته شده، معنای عبادت نیز روشن تر می شود. بنابر اصل توحید، عبادت کردن غیر خدا جایز نیست و موجب خروج از اسلام می شود. ابهام در تعریف معنای عبادت باعث شده است تا ابن تیمیه و به پیروی از او وهابیان، تصور کنند هر نوع خضوع و خشوعی نسبت به دیگران عبادت است؛[۵۵]از این رو گفته اند که هر گونه توسل، تبرک جستن، زیارت قبور، طلب شفاعت، به معنای عبادت اشخاص بوده و شرک است. اما با توجه به ملاک یاد شده و نیز معنای عبادت، روشن می شود که این مطلب صحیح نیست.

عبادت به معنای تسلیم بودن، ابراز خشوع و تذلل آمده است.[۵۶][۵۷]

توحید در عبادت، به معنى این است كه در مقابل هیچ موجود دیگر و هیچ فرمان دیگرى این حالت [اطاعت و تسلیم] را نداشته باشد، بلكه نسبت به غیر خدا حالت عصیان و تمرد داشته باشد. پس همواره انسان باید دو حالت متضاد داشته باشد، تسلیم محض خدا، و عصیان محض غیر خدا. و این همان آیه معروف قرآن کریم است: «ایاك نعبد» خدایا تنها تو را مى پرستیم و غیر تو را نمى پرستیم.

اما روشن است که هر فروتنی و خضوعی عبادت نیست و حتی در برخی موارد فروتنی به مخلوقات واجب است، مانند خضوع در برابر پدر و مادر و اطاعت از آنها. لذا باید توجه داشت اطاعت آنهائی كه خداوند دستور اطاعت آنها را داده مثل پدر و مادر، امام و رهبران جامع شرائط، همه در واقع اطاعت خدا است، زیرا چون خدا گفته است اطاعت مى كنیم و هر رشته اى كه به اینجا برسد عبادت خدا است، ولى هر چه در كنار خدا قرار بگیرد، یعنى در عرض خدا قرار بگیرد نه در طول، شرك است.

بنابراین مرز توحید و شرك در توحید عملى «به سوى اویى»» است (انا الیه راجعون). توجه به هر موجود - اعم از توجه ظاهرى و معنوى - هرگاه به صورت توجه به یك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه یك مقصد، توجه به خداست. در هر حركت و مسیر، توجه به راه از آن جهت كه راه است و توجه به علامتها و نشانه هاى راه براى گم نشدن و دور نیفتادن از مقصد از آن جهت كه اینها علامتها و نشانه ها هستند، «به سوى مقصد» بودن و «به سوى مقصد رفتن» است.

انبیاء و اولیاء راههاى خدا هستند: «انتم السبیل الاعظم و الصراط الاقوم»[۵۸]

آنان علامتها و نشانه هاى سیر الى الله هستند: «و اعلاما لعباده و منارا فى بلاده و ادلاء على صراطه»[۵۹]

هادیان و راهنمایان به سوى حق مى باشند: «... الدعاة الى الله و الادلاء على مرضاة الله»[۶۰]

پس مساله این نیست كه توسل و زیارت و خواندن اولیاء و انتظار كارى مافوق الطبیعى از آنها شرك است، مساله چیز دیگر است.

باید بدانیم انبیاء و اولیاء چنین صعودى در مراتب قرب الهى كرده اند كه از ناحیه حق تا این حد مورد موهبت واقع شده باشند یا نه؟ از قرآن كریم استفاده مى شود كه خداوند به پاره اى از بندگان خود چنین مقامات و درجاتى عنایت كرده است.[این مقام، مقام ولایت تکوینی نامیده می شود.]

بنابراین زیارت قبور رفتن و درخواست کمک و از اولیا و امامان، از آنجا که با نگاه مستقل به خود آنان نیست شرک محسوب نمی شود.

ادله توحید

نوشتار اصلی: براهین توحید


برای اثبات توحید متکلمان برهانهای متعددی آورده‌اند که معروف ترین آنهااین 4 برهان است: برهان تمانع، برهان امتناع دو قادر بالذات، برهان مبتنی بر وجوب وجود (برهان محال بودن تعدد واجب‌الوجود بالذات)، و برهان نقلی.

برهان مبتنی بر وجوب وجود

اگر فرضا دو واجب الوجود وجود داشته باشد، هر کدام از آنها اید علاوه بر این اشتراک در امری از یکدیگر متمایز باشند تا بتوان بین آن ود تفاوت قائل شد.بنابراین هرکدام باید از مرکب از دو بخش باشند که یکی در هردو مشترک است و دیگری مختص به هرکدام از آنهاست.اما هیچ موجود مرکبی نمی تواند واجب الوجود باشد چرا که نیازمند اجزای خود و معلول آنان است. بنابراین هیچ کدام از آن دو واجب الوجود نخواهند بود.[۶۱][۶۲]

برهان تمانع

نوشتار اصلی: برهان تمانع

برهان تمانع از معروفترین براهین برای اثبات توحید خداوند است که توحید ربوبیت را اثبات می کند. این برهان الهام گرفته شده از آیه 22 سوره انبیاست که می فرماید: «لَو كانَ فیهِما ءالِهَةٌ اِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا»»

غرض اصلی در این برهان اثبات توحید برای خدا و یگانه بودن مدبر عالم است، نه اثبات وحدت و یگانگی ذات واجب یا توحید در خالقیت او؛ گر چه این سه مسأله از هم جدا نیست و توحید در ربوبیت مستلزم توحید ذات واجب و توحید در خالقیت خواهد بود و امکان ندارد مدبر عالم غیر از خالق آن و یا ذات آن خالق متعدد باشد.

تقریر برهان این چنین است:[۶۳] اگر فرض شود پروردگار عالم بیش از یکی است، حتما خدایان مدبر باید در ذات و وجود خود مستقل از یکدیگر باشند، چون مستقل نبودن با خدا بودن آنها سازگار نیست و همچنین باید در حقیقت ذات هم با هم متفاوت باشند تا تعدد وکثرت آنها حاصل شود نه اینکه یک ذات مرکب باشند، و وقتی در جوهر ذات از هم متمایز شدند باید صفات ذاتی آنها نیز متفاوت باشد چون صفات ذاتی خداوند عین ذات اوست در نتیجه علم واراده هر یک از مدبران غیر از علم و اراده دیگری خواهد بود و نظام علمی ومقام تدبیرِ هر کدام غیر از نظام وتدبیر دیگری خواهد بود وچون نظام عینی تابع نظام علمی است نظام عینی و خارجی هر کدام غیر از نظام عینی دیگری خواهد بود؛ در نتیجه باید به تعداد خدایان مفروض نظامهای عینی جدای از هم و جهان های متفاوت و متباین و جوامع بشری ناهماهنگ در خارج و عالم عین موجود باشد، در حالی که مجموعه نظام عالم هماهنگ و واحد و منسجم است.

برهان نقلی

با توجه به آیات فراوان قرآن و روایات متعدد، روشن است که دلایل نقلی فراوان و صریحی بر توحید وجود دارد. متکلمان و محدثان کتابهای مستقلی در باب توحید تالیف نموده اند که کتاب التوحید از آن دسته است.

توحید در فلسفه و عرفان

فیلسوفان اسلامی در تلاش برای تبیین عقلانی از آموزه های دینی، براهین متعددی بر توحید اقامه نموده و اقسام وحدت و نحوه وحدت واجب الوجود را تبیین نموده اند. توحید خداوند ــ پس‌ از اثبات‌ وجود او، كه‌ از نخستین‌ مباحث‌ الاهیات‌ به‌ معنای اخص‌ به‌ شمار می رودــ یكی از مهمترین‌ مسائل‌ در فلسفه‌ اسلامی است‌. در تصدیقِ توحید حق‌تعالی و اذعان‌ به‌آن‌، میان‌ حكما سازگاری عام‌ و كاملی برقرار است‌، اما گاهی به‌ نظر می رسد كه‌ شیوه‌های متفاوتی در تبیین‌ و اثبات‌ توحید بر گزیده‌اند. این‌ تفاوت‌ حاكی از اختلاف‌ آرا نیست‌، بلكه‌ نشانه‌ توسعه‌ و تكمیل‌ روشها و وجوه‌ گوناگونِ تحقیق‌ و بررسی در این‌ باب‌ است‌.

در فلسفه‌ اسلامی هر سه مرتبه توحید یعنی توحید ذاتی، توحید صفاتی، و توحید افعالی بررسی و براهین متعددی اقامه شده است. به عنوان مثال، از نظر فلاسفه، (مثلا ابن سینا)[۶۴] از آنجا که خدا واجب الوجود بالذات است، نفی توحید مسلتزم خلف و تناقض است.

تعبیر واجب‌الوجود و اثبات‌ توحید به‌ شیوه‌ استدلالی ابن سینا، پس‌ از وی رواج‌ یافت‌، به‌ گونه‌ای كه‌ علاوه‌ بر فیلسوفان‌، اكثر متكلمان‌ شیعی نیز همان‌ روش‌ را به‌كار بردند[۶۵]

سهروردی نیز استدلال‌ ابن‌ سینا بر وحدانیت‌ واجب‌ را مطرح‌ و از تعبیر واجب‌الوجود استفاده‌ كرده‌ و با تمسك‌ به‌ قاعده‌ «صِرْفُ الشیءِ لایتثنّی ولایتكرّر» نیز وحدت‌ واجب‌الوجود را اثبات‌ كرده‌ است‌.[۶۶]

فلاسفه همچنین به بساطت ذات خداوند و عدم ترکیب او، که همان معنای «احدیت» در توحید ذاتی است توجه ویزه ای داشته اند. چرا که كثرت‌ واجب‌الوجود در هر صورت‌ مستلزم‌ یك‌ نحو انقسام‌ در معنای واجب‌الوجود است‌.[۶۷]

ملاصدرا[۶۸] با طرح ابتکاری قاعده بسیط الحقیقه( «بسیط‌ الحقیقه‌ كل‌ الاشیاء و لیس‌ بشیی منها») استدلال می نماید که ذات‌ این‌ حقیقت‌ مبيّن‌ بساطت‌ و محض‌ بودنِ كامل‌ آن‌ است‌ و از آنجا كه‌ حقیقتِ صرف‌ و بسیط‌، در واقع‌ كل‌ اشیا است‌، غیری برای این‌ حقیقت‌ باقی نمی‌ماند كه‌ بتواند دومی او باشد.

در زمینه توحید صفاتی یعنی عینیت ذات و صفات نیز، در فلسفه مطالب مهمی مطرح شده و نظریه شیعه مورد تایید قرار گرفته است. فیلسوفان‌ پس‌ از ابن‌سینا، توحید صفاتی را از جهت‌ تعارضِ دیدگاه‌ فلاسفه‌ با آرای مشهور كلامی در این‌ زمینه‌ مطرح‌ كرده‌اند. خواجه‌نصیرالدین‌ طوسی[۶۹]، نظریه‌ اشاعره مبنی بر زائد بودن‌ صفات‌ بر ذات‌ را، كه‌ منتهی به‌ قبول‌ قدمای هشت‌گانه‌ می شود، بیان‌ كرده‌ است‌. از سوی دیگر نظریه‌ معتزله مبنی بر نیابت‌ ذات‌ از صفات‌ را آورده‌ و قول‌ فلاسفه‌ را در مقابل‌ این‌ دو نظریه‌ مشهور كلامی تبیین‌ كرده‌ است‌.

صدرالدین‌ شیرازی[۷۰]نظر فلاسفه‌ پیش‌ از خود (ابن‌سینا، فارابی و شیخ‌ اشراق‌) را به‌ اصل‌ اساسی نظریه‌ خود (بسیط الحقیقه) برگردانده‌ و با آن‌ تطبیق‌ داده‌ است‌.

همچنین در توحید افعالی، فلاسفه تصریح دارند که هیچ فاعل‌ و مؤثری جز خدا نیست‌ و تمام‌ افعال‌ بی هیچ‌ واسطه‌ای، مستند به‌ اویند، بدون‌اینكه‌ وجود بعضی از موجودات‌ به‌بعض‌ دیگر استناد داده‌شود. بنابراین‌، صادر اول‌ یا دوم‌ بودن‌ معنا ندارد، بلكه‌ همه‌ از جانب‌ خداوند صادر شده‌اند. بدین‌ترتیب‌، توحیدِ ایجادی به‌ توحید وجودی و توحید فعل‌ به‌ توحید ذات‌ منتهی می شود، زیرا ایجاد، فرع‌ وجود است‌، و مبدأ اثر و اثر مبدأ، هر دو وجودند؛[۷۱][۷۲][۷۳] فلاسفه‌ حکمت متعالیه، غالباً این‌ بحث‌ را با تعابیر عرفا تبیین‌ كرده‌ و به‌ شیوه‌ و طریقه‌ آنها نزدیك‌ شده‌اند.[۷۴]

توحید در عرفان

مساله توحید در عرفان، با مساله جنجال برانگیز وحدت شخصی وجود گره خورده است.

توحید افعالی

از نظر عرفا در مراتب سیر و سلوک، وقتى انسان از مرتبه معرفت نفس گذشت وقدم در وادى توحید نهاد، اول مرتبه توحیدى را كه درك مى كند و مى بیند، توحید افعالى است. پس اصطلاح توحید افعالى در نظر عرفا، یعنى دیدن و یافتن این كه هر پدیده اى از خدا به وجود مى آید و همه چیز در واقع كار اوست و اسباب، تنها ابزارى بیش نیستند.

توحید صفاتی

وقتى انسان ار این مرتبه بالاتر رفت و تمكن در این مقام یافت و به سیر خویش ادامه داد، به مقامى مى رسد كه آن توحید صفاتى است. این توحید صفاتى غیر از آن توحید صفاتى است كه در اصطلاح فلاسفه مطرح بود. مى گویند انسان به جایى مى رسد كه مى بیند هر صفت كمالى اصالتاً از آن خداست. در مرتبه قبلى مى دید كه هر كارى از خداست، در این مرتبه هر صفت كمالى را مى بیند كه از خداست؛ یعنى مى بیند كه جز خدا كسى حقیقتاً علم ندارد. علم هاى دیگران، جلوه اى است از علم الهى. علم حقیقى از آن خداست و تنها اوست كه علم حقیقى دارد. علم هاى دیگر سایه هاى ناچیزى است از آن علم بى نهایت الهى. تمام قدرت ها جلوه هایى از قدرت خداست كه در مظاهر خلق تجلى كرده و گرنه اساساً قدرت از اوست. پس توحید به این صفات به این معناست كه عارف مى یابد كه همه صفات كمال، اصالتاً صفت خداست و آنچه در خلق دیده مى شود، سایه ها، اضلال، مظاهر و جلوه هایى از آن صفات اصیل است.

توحید ذاتی

آخرین مرحله توحیدى كه عرفا مطرح مى كنند، توحید ذاتى است که در میان عرفا با نام وحدت وجود شناخته می شود. انسان در سیر تكاملش به حدى مى رسد كه هستى حقیقى را منحصر به خدا مى داند. آنچه در عالم وجود مى بیند، همه جلوه ها و عكس هایى از وجود اوست. البته تعبیر عكس، تعبیر صحیحى نیست؛ ولى براى تقریب به ذهن مطرح مى شود. عرفا مى گویند وقتى انسان به عالى ترین مراتب توحید رسید، به هر چه نگاه مى كند، گویا به آینه اى نگاه مى كند كه وجود خداى متعال در آن جلوه گر است. این كثرت هایى كه در جهان مى بیند، كثرت هاى آینه است. آینه ها متعددند و آن نورى كه در همه این آینه ها جلوه گر است، یك نور است، آینه ها نور نیستند، بلكه نمایشگر آن نورند:

اللّهُ نُورُ السّمَواتِ وَ الأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوة فیها مصباحٌ(زمر:35)

این عالى ترین مرتبه اى است كه انسان از نظر توحید بدان نایل مى شود.

فهمیدن آنچه این بزرگان ادعا مى كنند و ریختن آن در قالب الفاظ متعارف، كار آسانى نیست و سخنان عرفا در این باب از دیرباز از سوی متکلمان و فقها و فلاسفه مورد نقد واقع شده است. البته با حسن ظن نسبت به كسانى كه عقایدشان را در آثار خود به طور صحیح تبیین كرده اند و اخلاقشان، اخلاق اسلامى و رفتارشان مطابق موازین شرع بوده است مى توانیم چنین حسن ظنى را داشته باشیم كه آنها به گزاف چنین ادعاهایى نمى كنند. اما نارسایی الفاظ باعث شده است تا آنچه برای ما نقل می کنند نارسا باشد. كسانى كه خودشان در كتاب هایشان ثابت كرده اند كه خدا جسم نیست و در جسم حلول نمى كند، وقتى مى گویند: ما غیر از خدا نمى بینیم، به این معنا نیست كه اینهایى كه مى بینیم خداست; بلكه معنایش این است كه در این آینه ها جمال محبوب خودمان را مى نگریم. كسانى كه زندگى شان سراسر بندگى و اطاعت خدا بوده است، اگر چنین ادعاهایى بكنند، حق داریم كه با حسن ظن به آنها بنگریم و بگوییم كه سخنانشان معانى بلندى دارد كه ما درست نمى فهمیم; نه آن كه هر آدم لاابالى، مى گسار و بى بند و بار دم ار عرفان مى زند، نسبت به او حسن ظن داشته باشیم.

در روایات هم اشاره اى به این مطلب شده است كه حتى در میان اصحاب پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) كسانى بوده اند كه آنچه را مى فهمیدند، نمى توانستند حتى به نزدیك ترین دوستانشان بگویند.[۷۵]

پانویس

  1. نک‌: ابن خزیمه، 1/82؛ دارقطنی، 3/44؛ طوسی، التبیان، 2/53؛ ابن کثیر، تفسیر، 4/565؛ ابن حجر، 11/501
  2. مطهری، آشنایی با قرآن، ج 2، ص 98
  3. بیهقی، ج‌ 2، ص‌ 592
  4. المعجم‌الوسیط‌، ذیل‌ «وحد»
  5. راغب‌ اصفهانی؛ ابن‌فارس‌؛ ابن‌منظور، ذیل‌ «احد» و «وحد»
  6. برای نمونه‌رجوع كنید به ابن‌ بابویه‌، ص‌20، حدیث‌ 8، ص‌ 22ـ23، حدیث‌ 15 و 17
  7. برای نمونه‌ رجوع كنید به همان‌، ص‌42، 90
  8. برای نمونه‌ رجوع كنید به همان‌، ص‌ 56 ـ 58، 76ـ77، 94ـ 98
  9. برای نمونه‌ رجوع كنید به تفتازانی، ج‌4، ص‌6،11؛ تهانوی، ج‌1،ص‌22، ج‌2،ص‌1470؛ عبده‌، ص‌ 43؛ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ واژه‌؛ دائره‌المعارف‌ الاسلامیه‌ ، ذیل‌ «التوحید، علم‌»
  10. انبیا، 25
  11. برای نمونه‌ رجوع كنید به اشعری، ص‌146؛ مفید، ص‌51
  12. تحف‌العقول، ، ص  ۶١ ، چاپ اسلامیه
  13. یعقوبی، ج‌2، ص‌24
  14. مانند معاذبن‌ جبل‌ در سفر به‌ یمن‌ رجوع كنید به همان‌، ج‌2، ص‌ 76، 81
  15. مطهری، مجموعه آثار، جلد۲، صفحه۸۳
  16. رجوع كنید به كهف‌: 110؛ انبیاء: 108
  17. شوری: 3
  18. صافّات‌: 86؛ نیز رجوع كنید به انعام‌: 91؛ مریم‌: 81؛ انبیاء: 34؛ یس‌: 74؛ حجر: 96؛ ق‌: 26؛ مؤمنون‌: 117
  19. ذاریات‌: 51؛ نیز رجوع كنید به نحل‌: 51؛ قصص‌: 88؛ اسراء: 22، 129
  20. مائده‌: 73
  21. اخلاص‌: 3؛ صافّات‌: 152؛ نساء: 171؛ انعام‌:100ـ101؛ مریم‌:35،88،91،92؛ مؤمنون‌:91؛ زخرف‌:15، 81؛ بقره‌:116؛ یونس‌:68؛ اسراء: 111؛ كهف‌:4؛ انبیاء: 26؛ فرقان‌:2؛ زمر: 4؛ جنّ: 3
  22. رجوع كنید به نحل‌:57؛ صافات‌:149؛ اسراء: 140
  23. شوری: 11
  24. رجوع كنید به انبیاء: 25
  25. اعراف‌: 59، 65، 73، 85؛ هود: 50، 61، 84
  26. رجوع كنید به مائده‌:116ـ117
  27. برای نمونه‌ رجوع كنید به انعام‌: 164
  28. رجوع كنید به عبدالباقی، ذیل‌ «ربّ»
  29. بقره: 213، همچنین نگاه کنید: المیزان ذیل همین ایه
  30. برای تفصیل مطلب نک: مصباح یزدی، معارف قرآن، خداشناسی
  31. همچنین نک: تفسیر نمونه، جلد 16، صفحه 358
  32. مثلاً عنکبوت/29/61؛ لقمان/31/25؛ زمر/39/38؛ زخرف/43/9؛ نیز نک‌ : بغوی، 3/474 بب‌
  33. ابن‌بابویه‌، ص‌ 34ـ 35، 57
  34. همان‌، ص‌ 83 ـ84
  35. قاضی سعید قمی، ج‌ 2، ص‌ 15ـ16
  36. رجوع كنید به ابن‌بابویه‌، ص‌ 70
  37. رجوع كنید به همان‌، ص‌ 37
  38. رجوع كنید به كلینی، ج‌ 8، ص‌ 139
  39. ابن‌بابویه‌،ص‌ 56
  40. نهج‌البلاغه‌ ، خطبه‌ 1، ص‌ 39
  41. رجوع كنید به ابن ‌بابویه‌، ص‌ 140، 144؛ مجلسی، ج‌ 4، ص‌ 62
  42. رجوع كنید به همان‌، ص‌ 135، 139، 144
  43. برای نمونه‌ رجوع كنید به عرض‌ عقاید عبدالعظیم حسنی بر امام هادی علیه السلام و تأیید آن‌، در ابن‌بابویه‌، ص‌ 81
  44. برای نمونه‌ رجوع كنید به ابن‌بابویه‌، ص‌ 244، 250
  45. نهج‌البلاغه‌ ، نامه‌ 31
  46. سوره شورا، آیه 11
  47. سوره توحید، آیه4
  48. صدوق، کتاب التوحید، ص83 و 144
  49. الالهیات، ج ۱، ص ۳۵۵٫
  50. مصباح یزدی، معارف قرآن، خداشناسی،
  51. مجمع‌البحرین، ج  ١ ، ص  ٩۴ 
  52. مصباح یزدی، محمد تقی، خداشناسی در قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1384، ص 76
  53. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، قم، طه، 1383ج 1، ص 162 و 163
  54. مطهری، جهان بینی توحیدی، ج 2، ص 80، با اندکی تلخیص و تغییر
  55. ابن تیمیه، 1983 م، ج 5، ص 247
  56. ابن منظور، 1408 ق، ج 9، ص 10
  57. شرتونی، 1374، ج 3، ص 461
  58. از فقرات زیارت جامعه كبیره
  59. همان
  60. همان
  61. نصیرالدین طوسی، تجرید الاعتقاد.بخش الهیات
  62. سبحانی، جعفر، الالهیات علی ضوء الکتاب و السنه و العقل، ج 2، ص 29
  63. جوادی آملی، توحید در قرآن، ص 74
  64. ابن سینا، 1363 ش‌، ص‌ 4ـ 5؛ همو، 1376 ش‌، ص‌ 60
  65. برای نمونه‌ رجوع كنید به سهروردی، ج‌ 1، ص‌ 35، 392ـ393؛ علامه‌ حلّی، ص‌ 35؛ میرداماد، 1376 ش‌، ص‌ 267
  66. رجوع كنید به مجموعه‌ مصنّفات‌ ، ج‌ 2، ص‌ 121ـ124
  67. 1376 ش‌، ص‌ 58 ـ 59؛ نیزرجوع كنید به همو، 1403، ج‌ 3، ص‌ 40ـ47
  68. 1337 ش‌، سفر سوم‌، ج‌ 1، ص‌ 100ـ104؛ همو، 1346 ش‌، ص‌ 37ـ 38
  69. ص‌45ـ53
  70. 1337 ش‌، سفر سوم‌، ج‌ 1، ص‌ 120ـ 121؛ همو، 1346 ش‌، ص‌ 38ـ39
  71. صدرالدین‌ شیرازی، 1337ش‌، سفر اول‌، ج‌2، ص‌324ـ325
  72. زنوزی، ص‌269ـ 270
  73. سبزواری، 1357ش‌، ص‌336ـ337؛ همو، 1416ـ 1422، ج‌ 3، ص‌ 621ـ622
  74. همانجاها
  75. مصباح یزدی، معارف قرآن، خداشناسی، درس یازدهم

منابع

  • ابن تیمیه، احمد، التدمریه، 1416 ق، تحقیق: محمد بن عوده السعودی، ریاض، مکتبه العبیدکان، ط الرابعه.

پیوند به بیرون

دانشنامه جهان اسلام